با وقوع جنگ جهانی اول و افزایش موارد نوروزهای جنگی، فروید (۱۹۱۹) بار دیگر به بررسی نقش تروما در شکلگیری نوروزها پرداخت. تا پیش از این، فروید نوروزها را عمدتاً ناشی از تعارضهای لیبیدویی میدانست (بهعنوان مثال در هیستری یا وسواس). اما پس از مشاهدهٔ موارد گستردهٔ «شوک گلوله» در سربازان جنگ جهانی اول، فروید مجبور شد نظریهٔ خود دربارهٔ تروما را بازبینی کند. این موارد نشان میدادند که رویدادهای بیرونی (نه صرفاً تعارضهای درونی) میتوانند باعث اختلالات روانی شدید شوند. او به شباهتهای میان نوروزهای انتقالی در دوران صلح و نوروزهای تروماتیک ناشی از جنگ اشاره کرد: در هر دو مورد، ترس ایگو از آسیبدیدگی محور اصلی است؛ با این تفاوت که در نوروزهای معمول، این ترس از سوی لیبیدو (انرژی جنسی) تهدید میشود، در حالی که در نوروزهای جنگی، خطر از جهان بیرون میآید. فروید همچنین بر نقش آمادگی قبلی روان و تلاشهای ناخودآگاه برای تسلط یافتن بر تروما تأکید کرد.
در «فراسوی اصل لذت» (۱۹۲۰)، فروید مفهوم «سد محرکها» را بسط داد؛ لایهای محافظ که وظیفهاش مهار محرکها و حفظ سطح بهینهای از برانگیختگی است. او رابطهای بنیادین میان ارگانیسم و محیطش را به شکل استعاری تصویر میکند؛ آن «کیسهی زنده» با لایهای محافظتی از تحریکات بیرونی در امان میماند، لایهای که تنها مقادیر قابل تحملی از تحریکات را از خود عبور میدهد. قدرت این سد دفاعی هم به عوامل سرشتی وابسته است و هم به حالت آمادهباشِ روان. هنگام مواجهه با تروما، این سد شکسته میشود و تمامیت روانی فرد درهم میشکند. در این نقطه، وظیفهی دستگاه روانی بسیج تمام نیروهای موجود برای ایجاد سرمایهزادییهاست، تا بتواند این سیل تحریکات را مهار کرده و شرایط لازم برای عملکرد اصل لذت را بار دیگر برقرار سازد. در چنین شرایطی اصل لذت از کار میافتد، هجوم بیشازحد تحریکها، عملکرد اصل لذت را بهصورت فوری متوقف میسازد و دستگاه روانی را وادار میکند تا وظیفهای فوریتر را «فراسوی اصل لذت» انجام دهد: مهار و سازماندهی تحریکات به گونهای که امکان تخلیهٔ بعدی آنها فراهم شود.
با وقوع جنگ جهانی اول و افزایش موارد نوروزهای جنگی، فروید (۱۹۱۹) بار دیگر به بررسی نقش تروما در شکلگیری نوروزها پرداخت. تا پیش از این، فروید نوروزها را عمدتاً ناشی از تعارضهای لیبیدویی میدانست (بهعنوان مثال در هیستری یا وسواس). اما پس از مشاهدهٔ موارد گستردهٔ «شوک گلوله» در سربازان جنگ جهانی اول، فروید مجبور شد نظریهٔ خود دربارهٔ تروما را بازبینی کند. این موارد نشان میدادند که رویدادهای بیرونی (نه صرفاً تعارضهای درونی) میتوانند باعث اختلالات روانی شدید شوند. او به شباهتهای میان نوروزهای انتقالی در دوران صلح و نوروزهای تروماتیک ناشی از جنگ اشاره کرد: در هر دو مورد، ترس ایگو از آسیبدیدگی محور اصلی است؛ با این تفاوت که در نوروزهای معمول، این ترس از سوی لیبیدو (انرژی جنسی) تهدید میشود، در حالی که در نوروزهای جنگی، خطر از جهان بیرون میآید. فروید همچنین بر نقش آمادگی قبلی روان و تلاشهای ناخودآگاه برای تسلط یافتن بر تروما تأکید کرد.
در «فراسوی اصل لذت» (۱۹۲۰)، فروید مفهوم «سد محرکها» را بسط داد؛ لایهای محافظ که وظیفهاش مهار محرکها و حفظ سطح بهینهای از برانگیختگی است. او رابطهای بنیادین میان ارگانیسم و محیطش را به شکل استعاری تصویر میکند؛ آن «کیسهی زنده» با لایهای محافظتی از تحریکات بیرونی در امان میماند، لایهای که تنها مقادیر قابل تحملی از تحریکات را از خود عبور میدهد. قدرت این سد دفاعی هم به عوامل سرشتی وابسته است و هم به حالت آمادهباشِ روان. هنگام مواجهه با تروما، این سد شکسته میشود و تمامیت روانی فرد درهم میشکند. در این نقطه، وظیفهی دستگاه روانی بسیج تمام نیروهای موجود برای ایجاد سرمایهزادییهاست، تا بتواند این سیل تحریکات را مهار کرده و شرایط لازم برای عملکرد اصل لذت را بار دیگر برقرار سازد. در چنین شرایطی اصل لذت از کار میافتد، هجوم بیشازحد تحریکها، عملکرد اصل لذت را بهصورت فوری متوقف میسازد و دستگاه روانی را وادار میکند تا وظیفهای فوریتر را «فراسوی اصل لذت» انجام دهد: مهار و سازماندهی تحریکات به گونهای که امکان تخلیهٔ بعدی آنها فراهم شود.

درمان درد های کمر، گردن و مفاصل در کلینیک آسمان؛ فیزیوتراپی غرب تهران